خرید بک لینک

کاش زودتر بر میگشتم به پناه امن بلاگفا. کامنت هایی که از پست شماره 338 گرفتم حسابی دلمو گرم کرد. از همگی ممنونم. با اینکه حتی عکس هیچ کدومتون رو ندیدم اما احساس میکنم شماها واقعی ترین دوستانم هستین. ده دوازده روزی میشه که اوضاع خیلی خوب داره پیش میره. عاشقانه و ملو. آقای همسر هم تحولات محسوسی داشته. بیشتر مراقبمه. بیشتر حواسش به مواردی که گفتم ناراحتم میکنه، هست. میدونی یه سری چیزا خیلی بدیهیه اما آدم تو شرایط بحرانی حتی بدیهات رو هم فراموش میکنه. بزرگترین ترس همسر من از قبل از عقدمون، جدایی و طلاقه بعد منه احمق تا بحثمون میشه دست میزارم رو همین حساسیت و تازه انتظار دارم رفتارش خوب شه! مهتاب عزیز این حرفت رفت و چسبید کنج ذهنم : "زندگی همین راحتی نیست بخوای به جدایی فکر کنی. الان این زندگیته یا باید بیفته تو چاه افسردگی و پژمرد گی یا مثل زنای زرنگ با شادی نقش بازی کردن سیاست خودتو بکشی بالا." وقتی کامنتت رو خوندم شکایت های همسرم رو به یاد آوردم : خونه اس یا ماتم کده؟ آدم از کله سحر میره سرکار تا بوق سگ کار میکنه، بر میگرده خونه که یکم حالش خوب بشه، برنگردم بهتره. نازنین جان ممنون که با جمله ی "ادم هر صبوری میکنه برای حفظ زندگیشه" دلمو گرم کردی. اشهد ان علی ولی الله ، ممنون که بهم یاد آوری کردی : "زندگی تمرین صبره ، و خداوند مباهات میکنه به بنده ی صبورش." رویا جان، ممنون بابت همدلیت و نور امیدی که تو دلم با جمله : "همیشه که اینطور نمی مونه جا میفتید، همتون با هم مچ میشید" روشن کردی . خاموش عزیز ممنونم که تجربه خودت رو در اختیارم گذاشتی . خیلی برام ارزشمنده. به یاد آوردم که چقدر بحث ها و جدل ها جز اینکه انرژی خودم و همسرم رو ببلعه برآیند ای نداشته. ممنون که با جمله : "کار درست همینه که در آرامش و صلح دقیق بعضی موارد رو ریز ریز بهش بگید و وقتی انجام میده بهش بازخورد مثبت بدید. " چراغ راهم شدی و با گفتن : " نا امید نشید، همسرتون عادت کرده که براش تصمیم بگیرن، اما فراموش نکنید که بزرگترین تصمیم زندگیش که ازدواج با شما بوده رو زیر فشارهای خانوادش و تنهایی گرفته." دلمو گرم کردی و روبی جان، همراه صبور من ، مچکرم که بهم یادآوری کردی : "شما در دو محیط فرهنگی متفاوت بزرگ شده اید و طبیعیه این مشکلات پیش بیاد." واقعیت هم همینه. دنیای خانواده ای که من توش تربیت شدم با خانواده همسرم، دو دنیای متفاوته. همینطور با جمله : " صبوری کن هر چند سخته. کم کم هم کمی تو از مواضعت کوتاه میای هم ایشون و نهایتا به نقطه تعادل می رسید." بهم یادآوری کردی صبر ، جواب میده. واقعیت اینه این مدت اینستاگرام و یکی دو نفری که باهاشون صحبت کرده بودم بی وقفه بهم میگفتن صبر جواب نمیده! سازش جواب نمیده. بجنگ و اگه درست نشد رها کن. جدا شو و خودتو نجات بده. من نمیخوام جدا شم پس بیشتر میجنگیدم. شرایط بدتر میشد و هر لحظه خودم رو به نقطه رها کردن نزدیک تر میدیدم. دوستی با بی رحمی بهم میگفت اینم از اقبال و بختته! شانس نداری از زندگی. بقیه شوهر میکنن تو هم شوهر کردی. ازدواج نمیکردی که بهتر بود! دوست دیگه تاکید میکرد : دیدی از اول گفتم کوتاه نیا و اومدی؟ اینم حاصل اش. دیدی اشتباه کردی؟ چقدر منو و بقیه بهت گفتیم و گفتی نه! الان بهش رسیدی؟ اینستاگرام هم که شده بود نمک رو زخم : مردی که خانواده اش مهمتر از خانمش باشه فلان. خانواده همسری که دخالت کنن فلان. فلان زندگی رو باید رها کرد. آخ که چقدر به شنیدن جملات بولد شده بالا تو این روزا نیاز داشتم. ممنونم از همگی.

پ.ن. چند روزی خونه بوی عشق میده. سعی کردم شور و شوق روزای اول بعد از عروسیمون رو بازیابی کنم، خلاصه که اوضاع خوبه.

برچسب: نویسنده: پرهام فدایی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 3:30

صفحه بندی