345 -حمایت-
مینو سه شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۵ ۱۱ ق.ظچند روزی بود که متوجه شدم یکی از دوستانم حال خوبی نداره. نا امیدی و غم از حرفاش و حتی استوری های اینستاگرامش احساس میشد. از اونجایی که یکی دو ماه به برگزاری مراسم عروسیش مونده بود تصور میکردم مثل خودم بابت برگزاری مراسم به اختلاف خورده. با هم حرف زدیم. کم کم سفره دلش رو باز کرد. از همه چی گفت. حرفایی که روزها تو خودش نگه داشته بود و شده بود دل پیچه و حالت تهوع و سردرد. متاسفانه سر یه سری سو تفاهم و برخورد های به شدت هیجانی از برنامه ریزی برای عروسی رسیده بودند به مراحل اداری طلاق. باهاش صحبت کردم. از راهنمایی های شما براش گفتم. از تمرین صبور بودن. خداروشکر بعد از چند جلسه مشاوره خودش و همسرش آشتی کردند. حالا باید دل خانواده ها رو مجدد بدست بیارن. تو صحبتا با همین دوستم بود که مدام میگفت : چقدر خوب که پدر شوهرت اینقدر حمایت میکنه : برای خونه، برای عروسی، برای زندگیتون . قدرشو بدون. کاش خانواده شوهر منم یه سر سوزن به فکرمون بودند و قدمی برامون بر می داشتن. همینجا بود که با خودم گفتم چیه این آدمیزاد؟ من شاکی از اینکه چرا پدر شوهرم حمایت میکنه و اون شاکی از اینکه چرا کاری نمیکنن! همین جا بود که تصمیم گرفتم کمی گاردم رو پایین بیارم. دیگه به پر و پای همسرم نپیچم و اجازه بدم خودش و پدرش رفاهم رو تامین کنن. یادمه روزی که رفتیم دفتر خونه حسابی تو روی پدر شوهرم در اومدم. بحث سر مهریه بود. سر اینکه عاقد میگفت وقتیی تو قباله نوشتین سه دنگ خانه ای که داماد در آینده میخرد و این خونه وجود نداره باید معادلش مبلغ بزنید تا قابل ثبت تو سند ازدواج باشه و پدر شوهرم میگفت نه. ما همونی رو قبول داریم که تو خونه عروس نوشتیم. حالا هر چی عاقد نمونه می آورد که خیلی از خانواده ها از مسائل قانونی و ثبتی اطلاع ندارن و وقتی میان اینجا متوجه میشن باز پدر شوهر من نمیپذیرفت. حس بدی داشتم. احساس میکردم به من به چشم کسی نگاه میکنه که برای مالش کیسه دوخته. با جسارتی که هیچ وقت از خودم ندیده بودم پا شدم و به عاقد گفتم حاج آقا، من مهریه نمیخوام. هیچی. ایشون فکر میکنه من دزد مالشم در حالی که من فقط میخوام با پسرش زندگی کنم. من مهریه نمیخوام و به جاش حقوقم رو بهم بدین. خانواده همسرم شوکه شدند. بعد از عقد، حاج آقا گفت سند دو سه روز دیگه آماده میشه و حتما عروس خانم تنها تشریف بیاره سند رو بگیره. وقتی برای گرفتن سند ازدواجمون رفتم دفترش، بهم گفت دخترم، خانواده همسرت ادمای خوبی اند. پدر شوهرت مرد خوبیه ، با مرام و معرفته. اگر به شوهرت صد احترام میزاری به پدر شوهرت هزار احترارم بزار. من بهت قول میدم اگر احترامشو نگه داری، مالشو به پات میریزه. حرف اون روز عاقد چسبید ته ذهنم. شاید من توقع دارم پدر شوهرم صد میلیون حقوق بده که هر جور دوست داریم خرجش کنیم اما اون ترجیح میده ماشین بهتر برامون تهیه کنه. در هر صورت اینم راهیه برا خودش که در نهایت به رفاه بیشتر من ختم میشه.
پ.ن. نظر تو نسبت به این مدل حمایت چیه؟
